Basket Of Time

Posted by Denise (Tehran, Iran) on 19 September 2008 in Abstract & Conceptual and Portfolio.

بیست و چهار ساعت عشق

...

در چار راه ِ سردي ايستاده ام كه يك روز بند آمده ست
دستي پريده رنگ و پريشان
در بازويي فرو پيچيده ست
و از پناه ديوار آن سان مي رود كه از كنار ِ سگي كودكي

.
باد خاطرات زمان را پوسته پوسته ورق مي زند
.

زير چراغ چشمك زن

تنديس ِ گوشه ي خيابان در تاريخ گم مي شود

نبش ِ سكوت نيمكتي ست

و

عاشقي كه بر آن مي نشيند نيمه شبان

خطي به روي ابر مي كشد

.

باران به روي شهر فرومي بارد

!